مقالات

مقبره ننه سلیمان یا کورش!

ایرانیان در گذر تاریخ، نسبت به مقبره‌ای که امروزه قبر کورش هخامنشی نامیده می‌شود، عقیده‌ای دیگر داشتند. ایرانیان این بنا را مربوط به یک زن ملقب به «مادر سلیمان» می‌دانستند (نه کورش هخامنشی)، و مُصرّانه بر این عقیده پافشاری کرده و حتی از ورود مردان به این بنا جلوگیری می‌کردند. از سویی‌ مشهور است که در سال ۱۸۰۹ موریه نخستین شخصی بود که آن مقبره را به کورش نسبت داد. اما جورج ناتانیل کرزن در بررسی‌های خود، متوجه نکته عجیبی شد! او می‌گوید: «اظهار این مطلب نیز حیرت‏‌انگیز است که وقتى‏ به عبارات مربوط کتاب او (موریه) مراجعه نمودم معلوم شد که وى این موضوع را مطرح کرده بود تا خود (آن را) نقض کند!»[۱] اما متأسفانه برخی از باستان‌پژوهان غربی (که به جهت اهداف استعماری، از دروغ گفتن اِبایی ندارند) این دیدگاه ضعیف و ناقص را منتشر کردند، و چنان پیرامون این دروغ مانور دادند که امروزه گویی وحی مُنزَل است و کسی حق نقد و مخالفت با این دروغ را ندارد.

دیگر اینکه شاهنامه فردوسی با اینکه زندگینامه شاهان ایران باستان است، لیکن هیچ نامی از کورش و هخامنشیان در آن وجود ندارد. همچنین در دیگر متون ایرانی، کورش نه تنها شاهِ شاهان نیست، بلکه یک فرمانده نظامی و حاکمی دست نشانده از سوی کیانیان (بهمن اردشیر) بود که بر فارس حکومت می‌کرد، و به دستور او بابل (بابیلون) را فتح نمود.

اما به راستی، بنایی که امروزه به عنوان مقبره کورش، معرفی می‌کنند، واقعاً مقبره او است؟!

از بسیاری متون تاریخی غربی چنین برمی‌آید که کورش قصد اشغال سرزمین ماساگت‌ها و تصرف ملکه تومیروس (ملکه ماساگت‌ها) را داشت. به همین علت به خاک آن سرزمین تجاوز کرد. و پس از جنایات بسیار، کشته و به دستور ملکه، سر از بدنش جدا شد و به همین علت، بسیاری از تاریخ‌دانان بعید می‌دانند که جسد کورش به پارس بازگشته باشد (چون میان سرزمین ماساگت‌ها و پارس، هزاران کیلیومتر فاصله هست). به هر حال فرض را بر این می‌گیریم که جسد کورش را به پارس بازگردانده باشند (یا او در پارس مُرده باشد). اما ایراداتی که مطرح می‌شود:

ایراد اول: «اونسیکریتوس» مى‌‏نویسد که مقبره کورش، ده طبقه داشته و قبر کوروش در ردیف بالا واقع بوده است.[۲] لیکن مقبره‌ای که امروزه با حیله‌گری به کورش نسبت داده‌اند، ۶ پله، یک اتاقک و یک بام دارد! یعنی در مجموع ۸ طبقه است، نه ۱۰ طبقه، همچنین مقبره‌‍‌ای که امروزه به کورش نسبت داده می‌شود، نه در ردیف بالای این بنا، بلکه در اتاقک (ردیف ۷) قرار دارد. پس این بنا (که امروزه به عنوان مقبره کورش معرفی ‌می‌کنند، نمی‌تواند واقعاً مربوط به کورش باشد).

ایراد دوم: در منابع تاریخی (در گفتار پلینی و…) آمده است که پاسارگاد و مقبره کورش، در مشرق تخت جمشید قرار دارد و یک مغ نگهبان آن است.[۳] برخی از منابع تاریخی از جمله بطلمیوس نیز گفته اند که پاسارگاد در در جنوب شرقی تخت جمشید قرار دارد.[۴] (از این دو حرف چنین نتیجه می‌شود که پاسارگاد واقعی در حدفاصل شرقی و جنوب شرقی تخت جمشید بوده است). در حالیکه مقبره مشهور امروزی، در شمال شرقی تخت جمشید قرار دارد. هرچند جورج ناتانیل کرزن تلاش کرده که این ایرادات مهم را کم‌اهمیت جلوه دهد اما وقتی خودش متوجه می‌شود که این ایراد چه اندازه مهم و اساسی است، مدعی می‌شود که شاید منظور بطلمیوس، یک پاسارگاد دیگر بوده است!!!

۲٫png.jpg

ایراد سوم: پلینی می‌نویسد که رودخانه سی‌تی‌گاگوس به پاسارگاد می‌رسد. جورج ناتانیل کرزن اقرار می‌کند که این رود، همان رودی است که اریان آن را سیتاکوس نامیده و امروزه قره‏‌آقاج نامیده می‌شود و از جنوب دارابگرد سرچشمه می‌گیرد. همین امر نشان می‌دهد که پاسارگاد واقعی باید در حوالی داربگرد –یا بین دارابگرد (جنوب نیریز) و خلیج فارس- باشد، نه در مکانی که امروزه به دروغ پاسارگاد نامیده شده است. جالب است که کرزن در توجیهی تکراری، مضحک و عجیب، اعلام می‌کند: «شاید پاسارگاد دیگرى هم بوده و یا شهرى دیگر که لفظا شباهت به این نام داشت».[۵]

– دلیل دیگر، واژه پیسیاشادا است که در کتیبه بیستون آمده است، همچنین واژه‌ای دیگر که در متون تاریخی آمده، واژه پازاراخا. بر اساس نقشه باستانی پرفسور اوپر، پیسیاشادا همان داراب (دارابگرد) و پازاراخا همان فسا (پسا/پاسا) است[۶]. هر دو منطقه در جنوب شرقی تخت جمشید قرار دارند و کیلومترها (حداقل ۲۰۰ کیلومتر) از پاسارگاد امروزی فاصله دارند. و در واقع، پیسیاشادا همان پاسارگاد است که طبق منابع تاریخی، شهر، کاخ سلطنتی و مقبره کورش در آن قرار داشت (که نزدیک شهر فسا است).[۷] کرزن در نقد این گفتار، سخنانی ضعیف بیان می‌کند. وی می‌گوید که جلگه فسا، به گونه‌ای نیست که بتواند محل جنگ کورش و آستیاگ بوده باشد! در پاسخ به کرزن می‌گوییم: چه بسا در گذر ۲۵۰۰ سال، سطح زمین فسا دچار تغییراتی شد، چه بسا در گذر این مدت طولانی، ارتفاع تپه‌ای کم یا زیاد شود و چه بسا سطحی هموار، ناهموار شود و بالعکس. گذشته از اینکه منطقه فسا نیز زمین‌های هموار و جلگه‌ای بسیاری داشته و هنوز هم دارد. کرزن می‌گوید که فاصله فسا تا تخت جمشید بسیار زیاد است، او می‌افزاید که پاسارگاد در فسا (پسا) نیست! چون نام پاسارگاد و پارسه (تخت جمشید) پیوسته در کنار هم می‌آید پس باید نزدیک هم باشند. اما فسا نزدیک تخت جمشید نیست! در پاسخ به کرزن می‌گوییم، که نیازی نیست که دو شهر بسیار به هم نزدیک باشند تا نامشان در کنار هم بیاید. مسلمانان نام مکه و مدینه را در کنار هم می آورند، در حالیکه فاصله‌شان بسیار بیشتر از فاصله فسا و تخت جمشید است! کرزن در ادامه بهانه‌تراشی‌هایش می‌گوید که در فسا و دارابگرد، اثری از کاخ‌خای کورش نمانده و نمونه‌ای از خط میخی هخامنشی وجود ندارد! در پاسخ باید به ایشان بگوییم که اولاً خط میخی پارسی پس از کورش اختراع شد!‌ در ثانی چه بسیار آثاری که در گذر زمان از بین رفتند یا زیر خاک مدفون شدند.

کرزن در خاتمه بحث، باز هم اصرار می‌کند که مقبره کورش، همان بنایی است که امروزه به نام پاسارگاد خوانده می‌شود. ولی می‌افزاید که دانشمندان اخیر، نسبت به این قضیه (انتساب مقبره به کورش) اعتراض کرده اند.[۸] از جمله دیالافوا (Dieulafoy) معتقد بود که این مقبره در بهترین حالت، مربوط به همسر کورش است![۹] (هرچند او هم دلیلی‌ بر این امر نداشت).

پی‌نوشت:

[۱]. جرج ناتانیل کرزن، ایران و قضیه ایران، ترجمه غلام على وحید مازندرانى‏، تهران‏: انتشارات علمى و فرهنگى، ۱۳۸۰، ج‏ ۲، ص ۹۷

[۲]. جرج ناتانیل کرزن، همان، ج‏ ۲، ص ۱۰۱

[۳]. جرج ناتانیل کرزن، همان، ج‏ ۲، ص ۱۰۱ و ۱۰۷

[۴]. جرج ناتانیل کرزن، همان، ج‏ ۲، ص ۱۰۸

[۵]. جرج ناتانیل کرزن، همان، ج‏ ۲، ص ۱۰۷

[۶]. جرج ناتانیل کرزن، همان، ج‏ ۲، ص ۱۰۸

[۷]. جرج ناتانیل کرزن، همان، ج‏ ۲، ص ۱۰۸

[۸]. جرج ناتانیل کرزن، همان، ج‏ ۲، ص ۱۱۰

[۹]. حسن پیرنیا، تاریخ ایران باستان‏، تهران‏: انتشارات دنیاى کتاب‏، ۱۳۷۵، ج ۲، ص ۱۵۶۳.

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن