مقالات

رابطه وهابیت و مذاهب اسلامی

مقـدمه

با توجه به این که فرقه وهابیت خود را حق مطلق و سایر فرقه­ های اسلامی­ را اهل بدعت و خارج از اسلام می­داند و گاه با تغییر تاکتیک و شیوه ­های تبلیغی برای جذب پیروان مذاهب اهل سنّت، تنها به شیعه امامیه حمله می­کند. این در حالی است که در تبیین معیارهای سنّت و بدعت، فرقه­ های کلامی و فقهی اهل سنّت را نیز اهل بدعت می­شمرد. از این رو، مناسب است به بررسی و تحقیق جامعی درباره نگاه وهابیت به مذاهب اسلامی و نگاه علمای مذاهب به وهابیت، بپردازیم. در این نوشتار سعی می کنیم با استناد به منابع و کتاب­های وهابیت، دیدگاه واقعی آنان را درباره مسلمانان و مذاهب نشان دهیم. پیش از پرداختن به اصل بحث، مذاهب و  فرقه ها اهل سنّت و چگونگی پیدایش آنها را به اختصار بیان می­کنیم.

مذاهب اهل سنّت

اهل ­سنّت در تبیین مسائل نظری دین، به مذاهب و روش های گوناگونی تقسیم شده اند. اختلاف در مسائل اعتقادی و فقهی زمینه پیدایش مذاهب را پدید آورده است. از قرن چهارم به بعد چهار مذهب به صورت رسمی باقی مانده و تاکنون از آن چهار مذهب تقلید شده است: مذهب حنفی، مالکی، شافعی و حنبلی. اهل سنّت در مسائل اعتقادی به اهل­ حدیث، معتزله، اشاعره و ماتریدیه تقسیم شده اند و هر یک از این مذاهب دارای روش خاصی می باشند؛ چنان­که در پاره ای از مسائل هم با یکدیگر اختلاف دارند که در کتاب های کلامی و اعتقادی تبیین شده است. البته زیر مجموعه های دیگری در درون مذاهب اهل سنّت، خواه با انگیزه های فکری و اعتقادی و یا با انگیزه های سیاسی، به مرور به وجود آمده است؛ نظیر فرقه دیوبندی و فرقه بریلوی ها در هند، مودودی ها در پاکستان، اخوان المسلمین و سایر گروه ها و فرقه ها که با حفظ اصول مذهب در مسائل فراوان دیگر با یکدیگر اختلاف دارند.[1]

با نگاهی به تاریخ اسلام این حقیقت روشن می شود که اختلاف مسلمانان از صدر تاکنون موجود بوده و این اختلافات سرچشمه های گوناگونی داشته که یکی از مهم ترین آنها اجتهادات و برداشت های مختلف صحابه و تابعان و سپس علما و اندیشمندان اسلامی بوده است. گرایش به رأی و ظواهر نصوص قرآن و سنّت در مسائل نوظهور در هر عصری موجب شد تا طیف ها و گروه های گوناگون در برابر یکدیگر صف ­آرایی کنند. این برداشت ها و صف­آرایی ها به مرور زمان همراه اختلافات سیاسی و حکومتی به پیدایش مذهب منتهی می شد. این روند همواره استمرار داشته است. از گروه دوم به اهل ­حدیث یاد شده است که تنها به ظواهر قرآن و احادیث استناد می کردند و با هرگونه بحث استدلالی و عقلی مخالف بودند. آنان علم کلام را از اساس انکار و در آنچه در قرآن و روایت وجود ندارد، توقف می کردند و غیر این روش را بدعت می شمردند. این جریان تا دوران ابوالحسن اشعری استمرار داشت و قبل از آن گروه معتزله با روش عقل گرایی در برابر گرایش حدیث، صف آرایی کرده بودند و در بُعد فقهی نیز اهل رأی در قبال اهل حدیث قرار داشتند.

در مقابل همه این گرایش ها، گرایش به اهل ­بیت پیامبر اکرم (ص)  بود که بدون مراجعه به رأی و یا توقف، حقایق دین را بیان می­کردند. درگیری ها و اختلافات اهل حدیث با اهل رأی از یک سوی و از سوی دیگر با معتزله، موجب شد تا ابوالحسن اشعری مکتب اشاعره را پایه­گذاری کند. اشعری روش اهل­ حدیث را تعدیل کرد و پس از آن راه و روش استدلال و منطق عقل برای دفاع از معارف دینی مورد توجه قرار گرفت و به تدریج بیشتر علمای اهل­ سنّت از آن پیروی کردند؛ به­گونه ای­که این مذهب رسمی شد و امروزه بیشتر اهل سنّت در بُعد اعتقادی، اشعری مذهب­اند. گرچه همزمان با ابوالحسن اشعری، ابومنصور ماتریدی نیز معارف دین را با نگاه عقلانی بررسی و معرفی کرد و برای عقل نقش فراوانی را قائل شد.

لازم است یادآوری شود در عصری که معتزله با اهل­ حدیث درگیر بودند، مبانی هر دو فرقه تبیین شد و چهره سرشناس اهل حدیث احمد ­بن حنبل بود. این روش حنابله پس از ابوالحسن اشعری به گونه ای تعدیل شد، اما در عین حال گروه حنابله به روش اهل­ حدیث پای­بند بودند و در مقابل، اشاعره رشد نداشت. تا اینکه در قرن هشتم ابن­ تیمیه روش اهل ­حدیث را با حرکت جدید آغاز و تحولی در اهل حدیث ایجاد کرد. گرچه خود او حنبلی بود، اما با روش جدید صاحب مذهب شد و خود را به عنوان مجتهد مطلق مطرح ساخت. حرکت ابن ­تیمیه به گونه ای شروع شد که مذاهب دیگر به ویژه مذاهب کلامی و فقهی را مورد انتقاد قرار داد و آنان را اهل بدعت و اهل هوا معرفی کرد. او متکلمان را اهل بدعت و گرایش های تصوف و عرفان را منحرف و مخالف خود شمرد و خود و کسانی را که گرایش اهل حدیث داشتند، اهل­ سنّت و جماعت دانست. روزگاری واژه اهل ­سنّت در مقابل اهل عقل و عقل­گرایان مطرح بود و در روزگار ابن ­تیمیه به پیروان خودشان منحصر دانستند. حرکت ابن ­تیمیه به شدت با اعتراض و نقد علمای مذاهب مواجه شد و افکار او را انحراف در دین اسلام دانستند. چنان­که در تاریخ به خوبی بیان شده است و نیازی به نقل آنها نیست.

مخالفت ها با ابن ­تیمیه به­ گونه ای بود که مانع رشد افکار او شد؛ گرچه برخی از شاگردان وی مثل ابن ­قیم و سپس ابن­ کثیر افکار او را بیان کردند. در قرن دوازدهم جریان محمد ­بن عبدالوهاب پدید آمد. این جریان با استفاده از افکار ابن تیمیه و هماهنگی با حکومت سعودی توانست بار دیگر در برابر مذاهب اسلامی صف­آرایی کند و امروزه با امکانات و توانایی های اقتصادی و در اختیار داشتن حرمین شریفین به ترویج روش و افکار خود بپردازد. این فرقه، با هجوم به مذاهب فقهی و کلامی اهل ­سنّت، آنان را مخالف اهل­ سنّت بلکه اهل بدعت معرفی کرد. کتاب بدعت التعصب و کتاب هایی­که در بحث بعد ذکر می­شوند، بهترین شاهد بر این ادعاست. در کتاب بدعت التعصب علیه تقلید از چهار مذهب فقهی و مردود دانستن آن سخن گفته است.

وهابیت نیز مانند فرقه های اشعری، ماتریدی و اهل حدیث زیر مجموعه یکی از مذاهب اهل سنّت به­نام حنبلی است. بیشترین پیروان مذهب احمد­ بن حنبل در سرزمین حجاز هستند. محمد بن عبدالوهاب پایه­گذار وهابیت و حنبلی مذهب بود و از درون این مذهب برخاست و با روش جدید در پاره ای از مسائل اعتقادی مخالفت خویش را با مسلمانان دیگر ابراز کرد.

سرچشمه افکار وهابیت، احمد بن عبدالحلیم معروف به ابن تیمیه است.[2]

سیر تاریخ روشن می کند که اهل­ حدیث خود را اهل ­سنّت می­شمردند و مخالفان خود را از مذاهب دیگر نظیر اشاعره، ماتریدیه، حنفی، مالکی، شافعی اهل بدعت می دانستند و امروزه نیز وهابیون فقط خود را اهل ­سنّت و مذاهب فقهی و کلامی اهل سنّت و شیعه را اهل بدعت می دانند. این خطری است که مذاهب و فرقه های اهل ­سنّت را تهدید می کند، ولی متأسفانه تاکتیک و روش جدید وهابیت به­ گونه ای است که با فریب و حیله تلاش می کنند تا فرقه های اهل­ سنّت را به خود جذب کنند. آنان در مناطق سنی­ نشین با امکانات مالی و اقتصادی، کتاب و جزوه و کارهای خیریه تلاش می کنند که نفوذ کنند. البته اقدامات آنان با نام وهابیت نیست، بلکه به­نام فرقه های مورد قبول هر منطقه وارد می شوند و از این طریق آنان را با افکار و عقاید خود آشنا و به مرور زمان آنان را وهابی می کنند. گاهی از شیعه­هراسی و با تهمت ها و دروغ ها، اهل­ سنّت را در قبال مسلمانان شیعه قرار می دهند تا به اهداف خود برسند.

در هر صورت امروزه تمام سعی و تلاش وهابیون این است که خود را مسلمان، و سایر فرق و مذاهب اسلامی را مخالف و اهل بدعت معرفی کنند. در اینجا نمونه هایی را به نقل از نویسندگان وهابی و مذاهب اهل سنّت می­آوریم:

دیدگاه وهابیت درباره فرقه های اهل سنّت

وهابیون در فتاوا و کتاب های خود سخنان تندی را درباره مذاهب اسلامی (شیعه، اشاعره، ماتریدیه، قادریه، نقشبندیه، کوثریه، اخوانیه و غیر آنها) به کار برده اند. گاهی تعبیر به اهل بدعت و مخالف اهل ­سنّت و گاه به جهمی بودن و تعبیرهای دیگری یاد کرده اند که در اینجا برخی از عبارات آنان را نقل می کنیم:

  1. ۱. در شرح عقیده واسطیه، تألیف ابن تیمیه، آمده است: ماتریدیه و اشعریه ـ که از مهم­ترین فرقه­ های کلامی اهل سنّت­ اند ـ مخالف اهل سنّت اند. عثیمین می­گوید:

از سخن ابن تیمیه استفاده می­شود که هر کس با روش آنان مخالفت کند، از اهل ­سنّت و جماعت بیرون است. به­طور مثال، اشاعره و ماتریدیه از اهل­ سنّت به­شمار نمی­آیند؛ زیرا روش آنان مخالف پیامبر اکرم (ص)  و اصحاب است. از این رو، اشتباه می­کنند کسانی­که اهل سنّت را به سه گروهِ سلفی، اشاعره و ماتریدیه تقسیم کرده­اند. چگونه تمام این گروه­ها اهل ­سنّت­اند، در صورتی که با یکدیگر اختلاف دارند؟ درحالی­که غیر از حق چیزی جز ضلالت و گمراهی نیست…. از این رو، امکان ندارد این گروه­ها در حق جمع شوند؛ چنان­که دو ضد با یکدیگر قابل جمع نیستند. پس چگونه مخالفان سنّت را جزء اهل سنّت بدانیم.[3]

وی در جای دیگر کتاب نیز تصریح می کند که اشاعره و ماتریدیه از اهل سنّت نیستند[4] و آن دو خلاف طریق سلف را رفته اند.[5]

با توجه به اینکه بیشتر اهل­ سنّت را فرقه اشاعره تشکیل می دهد، بعد از شیعه، بیشترین هجمه علیه اشاعره بوده؛ به­گونه ای که وهابیان کتاب های مستقلی را در رد این فرقه نوشته اند.

  1. ۱. ابن­ الحنبلی، کتابی درباره قرآن و کلام الهی به نام الرسالة الواضحة فی الرد علی الأشاعرة نوشته. نویسنده وهابی کتاب که فقط خود را اهل سنّت و جماعت می داند، اشاعره و ماتریدیه را از اهل ­سنّت به شمار نیاورده و هرگاه مسئله را بیان کرده، دیدگاه اشاعره، معتزله، ماتریدیه و سایر فرقه ها را در مقابل قول اهل سنّت قرار داده؛ مثلاً گفته: اشاعره بر این عقیده­اند و اهل سنّت با آن مخالف­اند.[6]

او همچنین نظر اشاعره را درباره قرآن مانند نظر