مقالات

نگاه تحليلي به نظريه كولي كيهاني اشو در مورد خانواده

بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ

نویسنده : رسول حسن زاده

مقدمه

خانواده يكي از اساسي ترين نهادهاي اجتماعي بشر است كه به رغم تحولات گسترده انساني ماهيت و هويت اصلي آن چندان تغييري نيافته است.وبه عنوان اصلي‌ترين ركن جامعه زمينه ساز تحولات عظيم فرهنگي و معنوي گرديده چنانكه تربيت معنوي و رشد و تعالي افراد در نهاد خانواده شكل مي گيرد و يكي از طبيعي ترين و پايدارترين نيازهاي انسان يعني آرامش را به صورتي ساخت يافته و تعريف شده تأمين مي كند.

نهاد خانواده در اديان توحيدي بالاخص دين مبين اسلام جايگاه وقداست ويژه اي دارد كه قابل مقايسه با هيچ نهاد ديگري نيست. در حديثي از پيامبر خدا(ص) آمده است كه مي‌فرمايد: «مابني بناء في‌الاسلام احب الي‌الله تعالي من التزويج در اسلام، بنيادي نهاده نشده است كه در نزد خدا، از ازدواج، محبوب‌تر باشد.»‏

سخني والاتر از اين، در تبيين قداست خانواده نمي‌توان گفت. اين سخن، اشاره به آن دارد كه نهاد خانواده، زيربنا و اساس همة نهادهاي ارجمند در اسلام است. حكمت قداستي كه اسلام به خانواده بخشيده است، ارزش‌گذاري معنوي بر پيوند خانوادگي، زمينه‌سازي براي تقويت اين پيوند و پيشگيري از فروپاشي آن است

خطري كه در جهان نوين امروزي نسل بشر را تهديد مي كند تقدس زدايي از كانون خانواده است . از جمله كساني كه در مقابل اين نهاد مقدس جبهه گرفته و نه تنها قداست خانواده را نفي كرده بلكه به اسم معنويت و انسان معنوي  وجود خانواده را مانع تعالي معنوي مي داند باگوان راجينيش اشو مي باشد

به ديده اوشو انسان امروزي در چرخه دنياي مدرن گرفتار است و سنت‌هاي کهنه ديروز در جهت معنويت راهي را به انسان مدرن نشان نخواهد داد. وي انسان را به سوي پاک‌سازي عميق افکار ديني ترويج مي‌کند و خواهان فراگيري تعاليم معنوي خود است. اوشو در تعاليم معنوي خويش با معرفي دورنمايي از بشريت نوين نظريه كولي كيهاني universal gypsyرا در مقابل نهاد مقدس خانواده مطرح مي كند .

تعاليم اشو

باگوان شري راجنيش اوشو كه امروزه از وي به نام عارف هندي ياد مي شود. در 11 دسامبر 1931 در روستاي کوچک و دورافتاده «کوچ وادا» در ايالت «مادهيا پرادش» بدنيا آمد. بنا به گفته خودش اولين بارقه عرفاني وي  در سن هفت‌سالگي هنگامي كه پدربزرگ مادري‌اش را از دست داد و به گفته خودش اين واقعه تاثير عميقي بر زندگي دروني او گذاشت شكل گرفت و درس فلسفه را براي تحصيل وحتي تدريس انتخاب كرد و در مدت 35 سال با مسافرت به شهرهاي مختلف هند به ارائه تعاليم خويش و مطالعه عقايد و رسوم مختلف پرداخت در سال 1974 کمون معنوي خود را در شهر «پونا» هندوستان بنا کرد. آثار به جا مانده از  اشو بيشتر در قالب سخنراني هايي بوده كه درباره مراقبه شيوه هاي مراقبه و فلسفه وحكمت و اديان مي باشد كه پس از گردآوري قريب بر 600 عنوان کتاب به بيش از 30 زبان زنده دنيا ترجمه شده است.

تعاليمي كه در آثار اشو به نام عرفان و معنويت مطرح مي شود انديشه هايي است كه از بوديسم الحادي  شرق نشأت گرفته وبا انديشه هاي پوچ گرايانه نيچه در هم آميخته و در بستر سكولار مآبانه و اومانيستي غرب شكل گرفت . آموزه هايي كه علناً با اديان الهي وآموزه هاي توحيدي به مخالفت برخواسته و بسياري از گذاره هاي ديني كه بر گرفته از شرايع توحيدي مي باشد ، با لحن عرفان گونه خويش به سخره مي گيرد واتهام جعلي بودن شرايع از جانب روحانيون اديان را مي زند . در عوض لذت گرايي و ماده گرايي اساس آموزه هاي عرفاني او را تشكيل ميدهد.او با نفي آخرت و بهشت و طرفداري از لذت طلبي دنيا مي گويد :

“اين مذاهب با هرچيزي كه انسان مي تواند از آن لذت ببرد، مخالف اند. اين به نفع آنهاست كه انسان را مفلوك و بدبخت نگه دارند و هر نوع امكان براي يافتن آرامش و نشاط و رضايت خاطر- اينكه بهشت برين هم اينك ، همين جا بيابي- را از دستش بگيرند. بد بختي تو همان چيزي است كه براي وجود دنياي ديگر لازم است. به عنوان مثال اگر ميل جنسي تو واقعاً ارضا شود احتياجي به آن همه وعده هاي پوچ نداري چون به خواسته ات رسيده اي [1]” محور سخنانش بر محور لذت طلبي است و بس «لذت دروني‌ترين هستة توست.»[2]

اخلاق توحيدي و نهادينه كردن مكارم اخلاق در جان بشريت و تعاملات اجتماعي كه هدف بعثت انبيا مي باشد، به بهانه رهايي معنوي  جاي خود را به بي عفتي وبي حيائي ، آزادي جنسي و رقص مي دهد هدف آفرينش در تعاليم وي براساس نفي واقعيتها و رد هرگونه هدفداري خلقت مي باشد. و کل کائنات را يک شوخي مي داند «خداوند هميشه در حال شوخي است. به زندگي خودت نگاه کن خنده‌آور است! به زندگي ديگران نگاه کن همه‌اش شوخي خواهي يافت. شوخي، شوخي، شوخي. جديت بيماري است. جديت را با معنويت هيچ سروکاري نيست. معنويت خنده، نشاط و تفريح است[3]

 

بشريت نوين انسان نوين

اوشو بر مبناي نفي دين و وحي وآموزه هاي توحيدي مشكلات امروزي جهان را ناكارآمدي اديان معرفي مي كند [4] و فرصت را به علم مي دهد. و پيشنهاد تأسيس يك آكادمي جهاني را مي دهد . وي علم را براي پيشبرد معنويت- ويا به تعبير خودش بعد آگاهي انسان- به كار مي گيرد ولي نكته قابل توجه تعبير او از علم نه علم منطقي و برهاني وعقلي است بلكه بالعكس اشو از منطق و فلسفه بيزاري جسته وتفكر را موجب گمراهي مي داند علمي كه اشو آن را مبناي دور نماي بشريّت نوين قرار داده همان علم سكولاري است كه تجربه را اساس پويايي خويش قرار داده وخدا ودين را مانع پيشرفت اين علم مي داند. وي دانشمنداني را كه بر عليه مذهب قيام كردند ، مهم ترين گروه نجات بشريت مي داند و انسان نوين را نيازمند به اين دانشمندان و انقلابشان مي داند.

اشو براساس همين علم تجربي، تبييني از انسان نوين ، آينده جديد ويا به اصطلاح “آينده طلايي” مي كند وي همواره اذعان ميكند که من سرآغاز خودآگاهي مذهبي کاملاً نويني هستم. لطفاً مرا با گذشته پيوند نزنيد. گذشته حتي ارزش به خاطر سپردن ندارد. چه نعمت بزرگي براي بشريت خواهد بود. اگر سراسر تاريخ گذشته را به کناري نهيم. همه گذشته را به گنجه هزاره‌ها بسپاريم و به انسان آغازي جديد بخشيم آغازي غيرتحميلي و دوباره او را آدم و حوا کنيم تا بتواند از صفر شروع کند. انساني نو، تمدني نو ، فرهنگي نو .

اشو براي اينكه بتواند ترسيمي از آينده نو وانسان نوين ارائه دهد ، انواع مدنيت را كنار مي گذارد .”(انسان) بايد انواع مدنيت را کنار بگذارد. او بايد هر گونه آداب، رسوم فرهنگي را کنار بگذارد. بايد هر نوع شرطي شدن را به فراموشي بسپارد. او بايد دوباره حيوان بشود. در اين صورت اين نماد معناي خودش را پيدا مي‌کند. وقتي انسان حيوان بشود نه تنها سقوط نمي‌کند بلکه به مرتبه‌ي بالاتري مي‌رسد. وقتي انسان حيوان مي‌شود واقعاً حيوان نيست. وجود ديگري است شما سقوط نمي‌کنيد. وقتي انسان حيوان شد قديس مي‌شود”[5]. عرفاني كه اشو ارائه مي دهد نه تنها تعالي به سوي انسانيت و بارور كردن ارزشهاي انساني نيست بلكه سقوطي است به دركات حيوانيت إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا[6]

از جمله ارزشها و مدنيت هايي كه اشو آن را در تعاليمش كنار مي گذار د ازدواج ونهاد مقدس خانواده مي باشد و در ذيل اين آموزه نظريات كمون ، مهندسي ژنتيك وكولي كيهاني را مطرح مي كند  او كساني كه ازدواج را يك عهد مقدس وپيماني دو طرفه ميدانند ، احمق خطاب كرده و حتي به صورت مراقبه بيان كرده و مي گويد : روي اين جمله مراقبه كن . مرد احمق و زن گنگ ، آن ها را به زودي جدا ميبينم و ازدواج چنين است تنها احمق ها در فكر قانوني كردن ازدواج هستند[7]

من نه با ازدواج موافق هستم و نه با طلاق. به نظر من، بين مردم فقط بايد يك رابطه دوستانه، يك مسئوليت و يك حمايت وجود داشته باشد. و اگر آن روز دور است، تا آن زمان نبايد اجازه داد كه ازدواج امري آسان باشد. مردم بايد فرصت بيابند تا يكديگر را آزمايش آنند، در انواع موقعيت ها با